تبليغاتX
وبلاگی برای همه ی طرفدارای سیاوش خیرابی

وبلاگی برای همه ی طرفدارای سیاوش خیرابی

سیاوش خیرابی

سلام بچه ها

بعد از یع مدت طولانی برگشتم دوباره

شاید طولانی

راستش نه دلم به نوشتن میومد نه وقتشو داشتم

شرمنده ی همتونم

کلا دیگه حوصله ی هیچیو ندارم

اگه دیر به دیر میام

اگه کم میام

اگه گاهی فراموش میکنم که به بلاگای نزتون سر بزنم

مو ببخشید

چون واقعا تنها شدم

دیگه حال و حوصله ی هیچیو ندارم

نه کل

نه رقایت

نه جک و خنده

نه .........

نه هیچی

تقصیر خودمم نیست

نمیدونم

کاش میشد یه جور دیگه

یا راحت تر به زندگی نگاه کرد

من هم مشکلات خونوادگی دورامو گرفته

هم مشکلات.........

دیگه نمیدونم کجاش و بگم

یا از کجا بگم

گرفتار شدم

گرفتار دلم

کسی که هیج کس فکرشو هم نمیکرد

کاش هیچ وقت اینطوری نمیشدم

کاش هیچ وفت......................

دلم تنگه

دل تنگیم بد چیزیه

ما رو باشششششششششششش

داریم چرت و پرت میگم

ببشید تو رو خدا

دیوانه شدم

بهتره یه مدت نیام

بعد در خدمته همه ی شما گلیا هستم

نظراتونو قول میدم اما بخونم

با دلگرمیای قشنگتون منو از این تنهایی در بیارید

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت15:21توسط پانی | |

سسسسسسسسسسسسسسسلام بچه ها

اول ۴شنبه سوری رو به همتون تبریک میگم

اخ ببخشید ۴شنبه سوزی رو بهتون تبریک میگم

و دوم بابت تاخیرم واقعا شرمنده ام


دیشب که شب ۴ شنبه ی اخر سال بود به من خیلی خوش گذشت

اما مشکل اینجاست که طرف ما زخمی زیاد داد

یکیش هم خودم دستم سوخت

اما من ار این دخترای سوسول نیستم که با هر سوزنیکه تو دستم میره بشینم یه گ.شه و گریه کنم

در ضورتی که زن همسایمو با اون سنش نشسته بود گریه میکرد

حالا میخوام  دیشبو تعریف کنم که کلی بخندیم

حالا اگه کسی منو شناخت دیگه شرمنده


نزدیکای ساعت ۶ رسیدو تازه خونه اخه شبش خونه ی خالم بودم بعد زنگ زدم برادرم گفتم بیاد دنبالم

اونم اومد رفتیم دیدیک واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه ترافیکی

۱ سانت ۱ سانت راه میرفتیم

اونم اعصابش خورد شده بود همش به این خالم اینا فحش میداد اخه جایی دعوت بود

بلاخره ساعت بیت دیقه به ۵ اومد دنیالمم شاعت ۶ رسیدیم خونه

همین که رسیدم خونه رفتم زیر دوش حموم  بعدم ارایش کردم و به مامانم گفتم من میرم یه ذره بیشتر

ترقه مرقه بخرم

اما مامانم نمیذاشت میگفت خطرناکه منم گفتم بچه که نیستم بعدم بدون اینکه به کلمه ای از حرفاش

گوش کنم زدم بیرون

همسایه ها همه منو میشناختن (نه فقط همسایه های ساختمون)

پسرا هم که همشون کرمی اند ماشالا تا منو میدیدن اشاره میکردن بجه ها پانی اومد بزنید

یه دونه ژروانه انداختن زیر پام منم که عمرا کم بیارم یه دونه کپسولی انداختم وسطشون

دیگه کل جمعشون بهم خورد نمیدونستن چی  کار کنن همه الفراااااااااااااار

بعد رسیدم که اوجا دیدم فروشنده برام گذاشته کنار میگه میدونستم اونا کمتونن

منم برداشتم فقط ۲۰۰ تومن من امسال ژول ترقه دادم

طوری که پسر همسایمون برگشت گفت ای همه مهمات باسه چیه؟مگه میخوای خیابونو ببری هوا؟

خلاضه سات ۷ رفتم بییرون شروع کردم با یه پسر زدن تا همه ریختن بیرون حالا خودم و این وسط یکی

نحات بده

من سر همه با این کپسولیا یه بلایی ممیاوردم

کینداختم جایی که پر ادم بود بعد نمیفهمیدن خودمم که اونطرف نبودن راحتتتتتت بعد داد میزدیم

کپسووووولی زیر پاتونه در رید

اقا در رو

حالا انا فکر میکردن من شوخی میکنم

بعد میترکید همه  یه چیزیشون میشد

تا ساعت ۹ همین وضع بود مه بعدش یکی از بچه های ساختمونمون ما رو کشوند تو پارکینگ

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

نمیدونی که جه سیستمی وصل کرده بود

اونم تو پپپپپپپپارکینگ

خوف کردم گفتم فلانی چه خبره؟گفت هیچی ۴شنبه سوریه ما هم میخواستیم مهمونی بگیریم حالا

که همه جوونا و رفیقای منم هستن خوب همینجا میگیریم

منم رفتم کنار وایسادم به هیچکیم کار نداشتم

اما همش دخترای همسایمون میومدن پیشم از این پسر و از اون پسر تعریف میکردن

منم اخر سر گفتم بابا گوووووووووور باباشون

همه ساکت شدن بعد همه زدن زر خنده گفتن اره راست میگه

بعد نمیدونم همه چی شده بود از پسرا لطفشون به من زیاد شده بود دم به دیقه (افتخار رقصیدن با من

میدی؟)

هههههههه منم ضایعشون میکردم میگفتم نه

تا ایتکه بلاخره مامانم اومد گفت بابا زشته خوب جوونیبرو برقص

منم به اصرار مامانم دست یکی از دخترا رو رفتم وسط گرفتم باهاش رقصیدم اصلا نمیشناختمش

مال این محل نبود

بعد این پسرا هم که گیر

اون پسر همسایمون از همه زرنگتر

تا دید اومدم وسط پررو پررو اومد دست منو از نوک گرفت کشوند سمت خودش

خوب منم چاره ای نداشتم باهاش رقصیم اخه این خییییییییلی پررو هم بود ماشالا

داشتم میرقصیم باهاش اون یکی ژسر همسایمون اومد وسط ما خواست خودشو بچسبونه عوضی

بعداین یکی منو کشوند سمت خودش خندید گفت ای بابا  بیخیال تمشب این همسایستا

اونم با کمال پررویی گفت خوب باشه

اخه اونم از ساختمون خودمون بود منو میشناخت

خلاصه همه از یه طرف ما رو میکشیدن

بعد دوستم اومد منو نجات داد

به دوستم

بعد رفتم نشستم دختر همسایمون برگشت گفت تو چرانمیری وسط؟

گفتم پا ندارم

خندید گفت برو وسط پا هودش میاذ

منم رفتم وسط یه دونه که چه عرض کنم ۱۰۰ تا پا ریخت سرم

حالا منو یکییییی نجات بده از اون وسط

بعد فرزاد من کشوند کنار گفت از این تزقه هات استفاده کنم؟

منم از خدا خواسته گفتم اره هر چقدر که میخوای من امشب خیریه باز کردم

بعدم دیگه واقعا خسته شده بودم رفتم با سگ همسایمون بازی کردم

خییییییلی خوشمله سگگگش

بعد فرزاده اومد گفت اینا رو میبینی وسط دارن میرقصن؟

گفتم اره

گفت میخوام اینا رو بندازم زیر پاشون

من خندم گرفت گفتم نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه این کارو نکن

گناه دارن

گفتم گناه ندارن بابا بذار یه ذره بخندیم

اقا انداخت وسط همههههه جییییییییییییییییییییییغ

فکر کنید چند تا ترقه بندازن چلو ژاتون اونم از انواع و اقسام کپسولی پروانه سیگارت و...بعدم یه دونه

ابشار بزنن چه حسی پیدا میکنید؟

بعد هم نشستم یه گوشه تک و تنها با یکی از دوستام البته

بعد ساعت ۱۱ بود که ضبطو خاموش کردن  رفیق همین پسر همسایمون که اونجا رو درست کرده بود

گفت اقا ۵ شنبه تولدمهههههههه همه دعوتید بعد رو به من کرد گفت مخصوصا شما

اب شدم اونحا از خجالت پیر همسایمون گفت نشد دیگه کادو بی کادو

رفیقشم گفت کادو نمیخوام همتونننننننن بیاید

بعد دوباره شورع کردن من دیگه داشتم میرفتم بالا ماانمم پایین بود داشتم با اون میرفتم

پسره که ولدش بود نمیدونست این مامانمه اومد گفت یادتون نره حتما بیاید

مامانم هم با تعجب پرسی کجا؟

گفت تولد منه ۵ شنبه تشریف بیارید

منم زدم تو پوزش گفتم من سما رو نمیشناسم که تولدتونم بیام و رفتم بالا

بعد همسایه بقلیمون بدو بدو اومده بالا تره هتو جا گذاشتی

موندم همینطوری

از اون همه تزقه فقط چندتا کپسولی و سیگارت و یه دونه موشک و دو سه تا هفت ترقه مونده

داشتم میرفتم هم همه به من ترقه هاشونو خیریه دادن

خلاصه جاتون خالییی خیلی خوش گذشت

به شما چی؟


فغلا بای تا نیو های

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت11:34توسط پانی | |

سلام دوستای گلم

میخوام امروز دوباره یه ذره بزنیم تو شر این پسرا

البته با اجازه

خووب پس شروع میکنیم

مقایسه پسرا با مردی متاهلا


پسرا همیشه حواسشون همه جا هست به جز جلوی راهشون

تازگیا پسرا از مردا بهتر شدن مردا ظاهرا سرشون بیشتر میجمبه

مردای بالای 40 سال اصولا حواسشون ظاهرا پیش رانندگی اما باطنن تو فکر چیزای دیگه اند

میشه گفت پسرای سن پایین همیشه از نامردی دخترا میگن

اما وقتی ازدواج میکنن دیگه حالا بیا و اینا رو بگیر

پسراو مردا هر دوشون نمیپیچونن تا اینکه وقتی میپیچونن چنان میپیچونن که قرقره جلوش کم میاره

اصولا لذت میبرن که دخترا رو به بزی بگیرن

مدل ناز کشیدن یه پسر مجرد با یه مرد متاهل 180 درجه فرق داره

اگه زن طرف باشی میاد میگه چته باز تو خودتو جمع کن لوس بازیم در نیار

اما اگه جی افش باشی کلی قربون صدقت میره

نوع بوس کردن دختر و پسر قبل از ازدواج اصولا خارجیه(از لب)اما وقتی ازدواج میکنی از لپاتم به زور میکنه

قبل از ازدواج وقتی تو خیابون ببینت با استقبالی گرم روبه رو میشی و میپره بقلتو احوال پرسی و این حرفا اما اگه با طف ازدواج کنی کلا خودشو میزنه به اوند راه که اصلا دیدتتتتتت

تا قبل از ازدواج دعواهاتون 100 برابر کمتر از بعد از ازدواجه تازه بعد از ازدواج از منت کشی هم خبری نیست مگر اینکه چیزی ازتون بخواد مثلا پول

ویژگی مردا یا پسرا

همیشه همشونهوای هم رو دارن

مثلا اگه همسر طرف باشی زنگ بزنی خونه بهترین رفیقش سراغ شوهرتو بگیری با اینکه شاید مثلا یه هفته ست که ندیدش میگه اره الان اینجاست بعدشم میپیچونتت بعد احتمالا اقا داره با یه خانوم دیگ حال میکنه وای به ان وز که زنه بفهمه

همشون دو دره بازن

همچون میپیچوننت که دهنت باز میمونه

اگه یه روز یه پسری بهتون گفت که خیلی دوستون داره و اینو به سادگی گفت بدونید دوستون نداره چون دوست داشتن به این سادگیا نیست

همشون بلا استثنا ازکلمات قربونت برم و فدات شم ا ستفاده میکنن

همشون وقتی حرف مهم دارن سرشونو میندازن پایین حرف میزنن و در این مواقع منتظر خواستن چیزی باشید

وقتی چیزی میخوان خییییلی مهربون میشن طوری که دل شما به حالشون میسوزه و براش درخواستشونو اجرا میکنید

مواظب مردا باشید هیچ وقت خودشون نیستن

و

اگه اونو هر روز یه شکل دیدید تعجب نکنید

موجودات حسودی اند باسه همینه وقتی کس دیگه بهتون ابراز علاقه میکنه اصطلاحا غیرتی و باطنا حسودیشون میشه

در ضمن

سر همین حسودیشونم همه چیزو باسه خودشون ازاد و برای کسی که دوستش دارن ممنوع میدونن


 

خوب دیگه اگه امید وارم پسرا نارحت نشن

هرچند که واقعیت سخته

اما خوب سعی کنید ناراحت نشید

خیلیاتون از خوندن این مطلب بازم حسودیتون میشه

جالب اینجاست

باسه همینم هست که خودتون به اب و اتیش میزنید

فعلا بای تا نیو های

بای دخمل خوشگلا

بای پسمل حسودا

بای همه ی گلا

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت19:46توسط پانی | |

سلام بچه ها:

خوبین؟

دلم باستون تنگ شده بود اما این دفعه نیخوام داستان عشقی بنویسم

به مناسبت ولنتاین


یه روز تو دنیای دو تا عاشق بودن

باسه هم میمردن

خیلی همدیگرو دوست داشتن

اونقدر که حاضر بودن باسه هم جوون بدن

اگه یه روز اون یکی حتی تب مبکرد عشقش میمرد

تا صبح بیدار میموند

اما نمیدونم یه روز چی شد

که.......

همه چی بهم ریخت

همه چیز

و هیچ کلبه ای باسه ی عشقشون باقی نموند

پسره رفت با یکی دیگه

نامزدی کرد

نزدیک ولنتاین بود

خبر نامزدی ژسره به دختره رسید

دختره دنیا رو سرش خراب شد

حس انتقام داشت

میخواست تلافی سر پسره بکنه

تو ولنتاین کارت عروسیش به دست دختره رسید

دیگه به حد جنون رسیده بود

ئااای خدای من که چه گذشت بر او

احساس تنهایی میکرد

میخواست بره دنیا شو خراب کنه اما هیچ کاری نکرد

بچه ها شما بگید چی کار کنه؟

چون این داستان واقعیت داره

اون دخترو کمکش کنید!!!



بچه ها دعا کنید

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت21:18توسط پانی | |

سلام بچه ها:

خوبین؟

با عوض کردن مطالب وبلاگ بچه های جدیدی به ما پیوستند که ورودشون رو به این وبلاگ کوچیک تبریک میگم

دوستا ی خوبم اول باید یه عذر خواهی بابت تاخیرای بیش از حدم بکنم بعد شروع کنم

حالا شما رو دعوت به خوندن این مطلب میکنم

اما از همین اول از پسرای گا معذرت میخوام دفعه ی پیش راجع به هر دو تا یعنی هم دختر هم پسر گفتم

ایندفعه از پسرا

دفعه ی دیگه هم از دخملا


دخترا گول پسرا رو نخورید

یه روز داشتم با دوستم میی حرفیدم همش از بی افش تعریف می کرد از صداش از همه چیش

اصلا عاشقش شده بود رفتم یه روز باهاش بیرون پسره رو دیدیم قیافش بد نبود

بعد یه روز همین طوری خودم رفته بودم بیرون بی اف این خانومو دیدم

فکر میکنید چی شد؟

پسره کارگر بود 

واااای باورتون نمیشه

اصلا تیپی که اون روز زده بود به کارگرا نمی خورد

منو ندید منم رفتم به دوستم گفتم که بره خوذشو جمع کنه

شمارشم خوب ایرانسل بود معلوم  نبود

بیچاره دوستم باورش نمیشد اینو گفتم که به پسر اعتماد نکنید


اهای دختره پسرا خیلی زرنگ تر از این حرفان سعی نکنید بپیچونیدشون

یه بار یکی از دوستام میخواست یه پسره رو اذیت کنه

یه جورایی می خواست اسکلش کنه

بعد از یه مدت مچشو گرفتم پسره از اون هفت خطا بود

تو این مدتم دختره داشته اسکل میشده نه پسره

پسره با ۱۰۰ نفر بود اما دوست من اخراش عاشق دختره شده بود وقتی فهمید چه گولی خورده همین طوری دهنش باز مونده بود

اصلا باورش نمی شد

امان از دست این پسرا


اگه یه پسر به شما به راحتی ابراز علاقه کرد به حرفاش گوش نکنید بدونید از این حرفا زیاد زده باورتون نمیشه؟این یکیو بخونید:

یه روز یکی از دوستام با یه پسره دوست شده بود پسره هر روز بهش ابراز علاقه می کرد

حتی جلوی  من بهش می گفت مرگ مادرم دوست دارم(حالا بماند که اخر فهمیدیم مادر ایشون به رحمت الهی پیوسته بودند)

همش قربون صدقش می رفت

اخر فهمیدیم که ایشون بز همه خوشش میاد اصلا به همه به راحتی این حرفا رو  میزنه

حتی به منم پیش نهاد دوستی داده بود وقتی رد کردم کلی خواهش والتماس که تو رو خدا به فلانی که همون جی افش بود نگو

خوب ما هم نامردی نکردیم نگفتیم

اما فکرشو نمی کردم که به هر دختری رو بندازه

از اون به بعد دیگه به هیچ پسری اعتماد نکردم تو این مورد


ایشالا که خوشتون اومده باشه

چند تا از تجربه هامو گفتم تا بفهمید پسرا چه جور ادمایی اند

(خوب من همون اول از پسرا عذر خواهی کردم)

نا امید نشید

همشون اینجوری نیستن

دفعه ی دیگه ازشون طرفداری می کنم

تا ببینید همشونم تونقدرا که فکر می کنید بد هم نیستن

فعلا بای تا نیو های

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت14:13توسط پانی | |

سلام بچه ها نظرم تغییر کرد راستش اون روز خیلی عصبانی بودم

به خاطر شزایط بدی که داشتم

اصلا این چند روزه برام خوب نمیاد

بلاخره فقط حلالم کنید

دوستوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون دارم

بازم معذرت میخوام

اما از این به بعد موضوع رو عوض میکنم

دارم یه وب دیگه درست میکنم

امیدوارم از ونم دیدن کنید

تو اونجا هر دفعه راجع به یه هنرمند عزیزمون صحبت می کنیم

یه بیو گرافیه کامل از همه ی هنر مندان:هنر پیشه ها/خواننده ها /مجری ها و تمام هنرمندای عزیز

ااز الان به بعد میخوام از همه  جیز بنویسم


                                    پسرا از نظر دخترا

دختر پیش دوستاش:وااااای نمیدونی چه قدر این پسر ماههههههههه

میمیره برام میگه میخواد باهام ازدواج کنههههه

خیلی پافههه(حالا پسره زشتم هستا)

اصلا لنگش پیدا نمیشه تو دنیاسرم پیدا نمیشه میگه من تک پرم و فقط با توام(تو ۳۶۰ پسره ۱ پسرم پیذا نمیشی تو اد لیستش همه دخترن تو موبایلشم که دیگه .......))

اصلا نمیدونی چقر قربون صدقم میره اینقدرو به مامانشم نمیگه!!!(خوب راست میگه با دخترای مردم همش اینطوریه نه با مامانش/۹

                                    دخترا از نظر پسرا

پسر:هههههههههههه یک اسکلیه

فکر میکنه عاشقشم(دختره ی بیچاره)

انقدر زشتم هست تو۱ اعتماد به نفسه(حالا دختره دافه ها)

خخیلی با حاله فاز مثبت میده نا فرم

من که دووسش ندارم ام خوبه دخختره احمقیه

دختذا که میدونی فقط به یه درد میخورن(ایییییییییییییییییییییییی وای)


تیکه های پسرا:

جووووووووووووووووووووووووووووووووووون

فدات بشم خانووومی

خوبی گلم

عااااااااااااااااااااااااشقتم

میمیرم یرات

خخاطرتو میخوام نا فرم

جیکر منی

قربوووووووووووونت بشم الههی


                                          بیچاره دخترا

          البته کعذرت میخوام از پسرا

    بچه های اینجا رو که همه رو قبول دارم

                  به دل نگیرید

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت14:30توسط پانی | |

سلام بچه ها

خوبید گلا؟

دلم برای همتون یه ذره شده بود

اما احتمالا دیگه منو نمیبینید

این وبو میخوام ببندم

چون تو این مدت که نبودم خیلی عقب موند

منم با اپی ۱۰ تا نظر بعد از این همه مدت نمیتونم ادامه بدم

انگیزه ی من باسه نوشتن شما بودید که وقتی علا قه ای به این وب ندارید دلیل برای ادامه نداره

اگر میخوایید بازم اپ کنم نظران باید بالای ۱۰۰ نا باشه

من از تیر تا حالا دارم می نویسم

پس حق دارم این توقع  رو داشته باشم

من تو این مدت دوستا ی خیلی خیلی خوبی پیدا کرم مثل فرزاد نازنین سحر ملیکا پهلوون سفیر و.... اونقدر زیادید که بخوم اسم ببرم تا صبح طول میکشه

خیلی خیلی خیلی زیاد همتونو دوست دارم

اما اگه نیایدو نظر ندید شرمندتونم

من دلم به شما ها خوشه

دارم یه سایتته راجع به همه ی هنرمندان می نویسم

اون ساایتو هر وقت درست کردم بهتون خبر میدم

دیگه نمیگم بای تا نیو های

چون از اپ بعدی خبر ندارم

میگم

فعلا تا برگشتنم برای نویسندگش یای

                                        just excuse me

                                    for my manner

                                       if that was but

                            i love you

                                 for ever

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت19:59توسط پانی | |

سلامممممممممممممممم  دوستا ی با معرفتم

یعنی این وب انقدر ارزش نداشت که وقتی من نیستم هی بیاید توش نظر بدید؟

خیلی خوب حالا گذشته

شنیذم که تو نظرات خواستید که اید وب رو مطالبش رو تغییر بدیم!

خوب من سعی میکنم یه صفحه ی دیگه تواین وب باز کنم یا اینکه یه وب دیگه هم درست  می کنم

اصلا یه کاری می کنیم

من هر دفعه راجع به ۳ تا مطلب می نویسم

۱ سیاوش خیرابی

۲ خودم و خودتون

۳ خبرای جدید از هنرمندای عزیزمون

به شرط اینکه شما هم امار وبو بالا ببرید

اکی؟

دیگه چه خبرا؟

چی کارا کردید تو این مدت؟

من که خیلی دلم براتون تنگ شده بود

بچه ها از سر دعا های خیر شما مشکلات من کمتر شد

برای همین دوباره برگشتم

خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد دوستون دارم و ازتون یه دنیا ممنونم

بازم به این وب سر بزنید و تنهامون نذارید

به امید دیدار

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت14:19توسط پانی | |

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت13:29توسط فرزاد | |

سلام بچه ها:

خوبین؟

بچه ها احتمالا این اخرین اپ منه شاید بعد از یکی دو ماه برگشتم اما تو این مدت من دیگه نیستم متاسفانه

اما اگه وقتی برگشتم ببینم که  وبم ترکونده خیلی خیلی خوشحال میشم

تنهام نذارید تو این مدت

همچنین این وبو

تو این مدت دوستای خیلی خیلی خوبیی پیدا کردم

عاشق همتونم اما تو این مدت که نیستم این وبو به دست شما می سپرم

شاید به یکی از دوستای گلم مثل سحر یا نازنین جون دادم

اما اگر ندادم این وب رو نبندید و مثل وب خودتون ازش مراقبت کنید

اگر من میرم دلیل بی معرفتیم نیستا

به خدا نمیتونم بیام

حالا شما به خوبی خودتون ببخشید

مرسی دوس دوست د.ست جونای خوب و مهربونم

به امید دیدار و بر گشت دوباره

دلم برای تک تکتون تنگ میشه

بای

(این مطلب جدیده از ومن نوشم از کلیه ی هواداران عزیز خواهش میشود که به اینجا رجوع کنند خیلی مهمه)در ادامه ی مطلب


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت23:39توسط پانی | |